برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
تو،
چون Krankenschwester،
خواهرِ بیمار،
بیوقفه دست به دست درد میدهی،
بیآنکه شکوه کنی،
بیآنکه چشم بدوزی به فردا.
پرستارِ شبهای بیخواب،
سایهای مهربان که آرامش میآورد
به قلب خستهی برادرت.
و من،
میبینم آنچه نمیگویی،
و میدانم
تو فراتر از معلمی،
فراتر از کلمات،
قهرمانِ خاموش و بیادعا.
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
عشقی دیگر را پس از سالها باز به نهانخانه خیالی ام خواهم سپرد و اینبار بر قلبم قفلی محکمتر خواهم زد.
چهره ام سنگی تر از پیش خواهد بود.
اینگونه خود را مجازات میکنم.
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی